فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
مقدمهء مصحح 51
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
تأسيس مىشوند و اين مفاهيم در كلّ فرهنگ جديد تفسير و توصيف و شرح مىگردند . با عنايت به همين نكته مىتوان گفت كه تاريخ عالمآراى امينى بيانگر نخستين انديشهها و آراى فضل اللّه در زمينهء خلافت و سلطنت در اسلام است و براساس عقايد اهل سنت تدوين يافته . همين آرا و نظرات را نويسنده بعدها در اثر ديگر خود سلوك الملوك بتفصيل توجيه كرده و گسترش داده است . همانسان كه در بخش نخست دربارهء آرا و انديشههاى سياسى - دينى فضل اللّه گفته شد ، او در سلوك الملوك ، براى انتخاب امام ، دوازده شرط قائل است ؛ امّا در ضمن شرط دوازدهم مىافزايد كه اگر فردى با اين شرايط پيدا نشود تا دين را حفظ كند و امور مردم را سامان دهد ، كسى كه حكومت را به « استيلا » بگيرد او سلطان است . او پس از توضيح سه شيوهء انعقاد امامت : اجماع ، استخلاف و شورا ، در باب شيوهء چهارم كه « استيلا » يا با « زور چيره شدن » است ، واژهء « پادشاهى » را در كنار واژهء « امامت » آورده و اين دو را در سلطنت منحل كرده : از اسباب انعقاد پادشاهى و امامت ، استيلا و شوكت است . علما گفتهاند كه چون امام وفات كند و شخصى متصدّى امامت گردد بىبيعتى و بىآنكه كسى او را خليفه ساخته باشد ، و مردمان را قهر كند به شوكت و لشكر ، امامت او منعقد مىگردد بىبيعتى ، خواه قريشى باشد و خواه نه و خواه عرب باشد يا عجم يا ترك و خواه مستجمع شرايط باشد و خواه فاسق و جاهل ، و اگر چه آن مستولى بدين فعل عاصى مىگردد ، و چون بواسطهء سطوت و استيلا جاى امام گرفته ، او را سلطان گويند و امام و خليفه بر او اطلاق توان كرد . « 1 » غزالى ، پيش آهنگ فضل اللّه تا زمانى كه گوشهنشينى اختيار نكرده بود با خلفا و سلاطين روابط نزديك داشت ؛ چنان كه به فرمان خليفهء عباسى المستظهر رسالهء خود را به نام المستظهرى در شرح مسألهء خلافت نوشت . علاوه بر كتاب ياد شده ، غزالى در دو كتاب ديگر خود يعنى الاقتصاد فى الاعتقاد و احياء علوم الدين نيز از سياست سخن رانده است ، ولى گفتههاى او در اين سه كتاب هميشه با يكديگر هماهنگى ندارد و گاهى تناقضهايى
--> ( 1 ) . سلوك الملوك ، 82 .